آخرین اخبار

داستان کوتاه

جملات کوتاه عاشقانه

جملاتي عاشقانه و زيبا را براي شما گردآوري کرده ايم که اميدواريم از خواندن آنها لذت ببريد.

جملات کوتاه و عاشقانه

جملاتي عاشقانه و زيبا را براي شما گردآوري کرده ايم که اميدواريم از خواندن آنها لذت ببريد.

7 جمله عاشقانه و تلخ

7 جمله عاشقانه و تلخ را براي شما عزيزان آماده کرده ايم که در ادامه آنها را خواهيد خواند.

عاشقانه هايي از کتاب شازده کوچولو

بخش هاي زيبايي از کتاب شازده کوچولو نوشته آنتوان دوسنت اگزوپري را انتخاب کرده ايم که در ادامه آنها را خواهيد خواند.

جملات زيبا از دکتر علي شريعتي

به مناسبت 29 خرداد و درگذشت دکتر علي شريعتي, جملاتي زيبا و خاص از دکتر شريعتي آماده کرده ايم که در ادامه خواهيد خواند.

سه وصيت عجيب يک پدر به پسرش!

داستاني جالب و پندآموزي از وصيت هاي يک پدر به پسرش آماده کرده ايم که در ادامه خواهيد خواند.

داستان کوتاه قتل پدر به دست پسر!

يکي از کاربران سايت سيمرغ, داستاني کوتاه به قلم خودش را ارسال کرده است که در ادامه اين داستان را خواهيد خواند.

عروسک کوکي

آدم‌ها مثل عروسک‌هاي کوکي هستند که کوک شده و در جاده زندگي رهايشان کرده‌اند بعضي از اين عروسک‌ها در بين راه...

حاجي

از صفا و مروه که برگشت حالت عجيبي به وي دست داد. ليست خريد سوغاتي ها را از زنش گرفت و پاره کرد به پسرش زنگ زد و گفت...

شن‌هاي صحرا و صخره!

دو دوست با پاي پياده از جاده­اي عبور مي­کردند. بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند. يکي از آنها از سر خشم بر چهره ديگري سيلي زد. دوستي که سيلي خورده بود سخت آزرده شدد ولي...

داستان زيباي راننده اتوبوس و مرد هيکلي!!

مايكل كه تقريباً ريز جثه بود و اساساً آدم ملايمي بود چيزي نگفت اما راضي هم نبود. روز بعد هم دوباره همين اتفاق افتاد و مرد هيكلي سوار شد و با گفتن همان ...

هميشه بايد همه جوانب را در نظر گرفت!؟

هنگامي كه من به آنجا رسيدم مطمئن بودم كه مي توانم موفق شوم و فروش خوبي داشته باشم. اما مشكلي كه داشتم اين بود كه من عربي نمي دانستم. لذا تصميم گرفتم...

مردي که با هندوانه خوشبخت شد!

هندوانه جزء ميوه هايي است که خواص شگفت انگيز فراواني دارد اما هندوانه در ويتنام نماد خوشبختي و بخت و اقبال است.

عشق و هوس يک پسر!

ميخواهيم با بيان داستاني زيبا به بيان تفاوت بين عشق و هوس بپردازيم.

داستان راه حل ساده براي مشکلات بزرگ!

گاهي مشکلاتي براي ما پيش مي آيد و به دنبال راه حل هاي پيچيده مي گرديم تا مشکل را حل کنيم اما کافيست کمي ساده تر فکر کنيم, شايد راه حل خيلي ساده باشد.

زنان فداکاري که همه را شگفت زده کردند!!!

فرمانده دشمن به قلعه پيام مي‌فرستد که قبل از حمله ويران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحيح و سالم از قلعه خارج شده و پي کار خود روند...

دزد بانک و همسر مرد!

مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد وقتي پولهارا دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد...

داستاني زيبا درمورد کوروش کبير!

کورش يکي از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش براي امري به مقداري پول و طلا نياز دارد. سرباز در بين مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانيد...

داستان مردي که جهنم را خريد!

در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم مي‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولي قسمتي از بهشت را از آن خود مي‌کردند...

داستان دختري که خدا از او عکس مي‌گرفت!

دختر كوچكي هر روز پياده به مدرسه مي‌رفت و بر مي‌گشت. با اينكه آن روز صبح هوا زياد خوب نبود و آسمان نيز ابري بود، دختر بچه طبق معمولِ هميشه، پياده بسوي مدرسه راه افتاد...

داستان: مرد و همسري که گوش‌هايش سنگين شده بود!

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد...

چهره زشت نفرت!

معلم يک مدرسه به بچه هاي کلاس گفت که ...

ميليونر ژاپني و چشم دردش!

مي‌گويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي ...

حاضر جوابي يک دانش آموز!!

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد...

ماجراي صحبت حضرت سليمان و مورچه

روزي حضرت سليمان (ع ) در کنار دريا نشسته بود ، نگاهش به مورچه اي افتاد که دانه گندمي را باخود به طرف دريا حمل مي کرد ....

افسانه زيباي خارپشت ها!

آنها آموختند که با زخم هاي کوچکي که همزيستي با کسي بسيار نزديک بوجود مي آورد زندگي کنند...

داستان دختر سي دي فروش

پسري يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دي فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت.

نتيجه نيکي و بدي يک زن

بنابراين زن دعا مي کرد که او سالم به خانه باز گردد . اين زن هر روز ...

تلفن هاي من به ماري!

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نميرسيد ولي هر وقت که مادرم با تلفن حرف ميزد مي‌ايستادم و گوش ميکردم و لذت ميبردم ...

راننده هاي باحجاب!

هميشه وقتي از اتوبوس و يا تاکسي پياده مي‌شوم، سعي مي‌کنم طوري پول را به راننده بدهم که دستم به دست‌هايش برخورد نکند...

داستان خوشبخت ترين آدم!

پيک ها براي بيرون آوردن پيراهن مرد توي کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقير بود که...

دسته گلي براي مادر!

دختر گفت: مي‌خواستم براي مادرم يک شاخه گل بخرم ولي پولم کم است. مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا٬ من براي تو يک...

ماجراي قهر کردن گنجشک با خدا

روز ها گذشت و گنجشک با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت....

دختر نابينا و معشوقه اش

دختري بود نابينا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنيا تنفر داشت...

زنان انجيل خوان !

اين آيه برخي از خانمهاي کلاس انجيل خواني را دچار سردرگمي کرد. آنها نمي‌دانستند که اين عبارت در مورد ويژگي و ماهيت خداوند چه مفهومي مي‌تواند داشته باشد. از اين رو يکي از خانمها پيشنهاد داد ...

عاقبت طمع کاران براي کسب ثروت بيشتر!

روزي روزگاري در روستايي در هند؛ مردي به روستايي‌ها اعلام کرد که براي خريد هر ميمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد...

ماجراي دختر فراري که يک شب پيش يک طلبه ماند!

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختري وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که سکوت کند و هيچ نگويد...

قصه ي طنز اما پر مفهوم لاک پشت ها!

يک (روز) خانواده ي لاک پشتها تصميم گرفتند که به پيکنيک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبيعي در همه ي موارد ...

گاهي اوقات بايد به ديگران خوبي کنيم چون ...!

يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقه‌ها، جايزه بهترين غله را به ‌دست مي‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش،

داستان زيباي معناي دوست داشتن واقعي!

خانواده بسيار فقيري بودند که در يک مزرعه و يک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگي مي‌کردند، کلبه آنها نه اتاقي داشت و نه اسباب و اثاثيه اي. اعضاي خانواده از برداشت محصولات...

دختران پولدار يا ديندار؛ ازدواج با کدام يک بهتر است؟ (حضرت محمد «ص»)

برخي از جوانان خوشبختي را در انتخاب دختر از خانواده ثروتمند مي دانند و برخي تحصيلات و عده اي نيز محو جمال يار شده و زيبارويي دختر را ملاک خوشبختي و ازدواج با دختر زيبا مي دانند...

داستاني شگفت انگيز از اديسون!

اديسون در سنين پيري پس از کشف لامپ، يکي از ثروتمندان به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمايشگاه مجهزش که ساختمان بزرگي بود هزينه مي‌کرد....

داستانک : لطفا اين کار را نکن!

پسرک پرسيد: «بابا! اگه دوستم يه کار بدي بکنه، من چي کار بايد بکنم؟» پدر جواب داد: «بايد بهش بگي اين کار خوبي نيست. اين کارو نکن!» دوباره پرسيد: « اگه روم نشه بهش بگم چي؟»...

يکي از نامه هاي زيباي بابا لنگ دراز به جودي ابوت

جودي! کاملا با تو موافق هستم که عده اي از مردم هرگز زندگي نمي کنند و زندگي را يک مسابقه دو مي دانند و مي خواهند هرچه زودتر به هدفي که در افق دوردست است دست يابند و متوجه نمي شوند...

راز موفقيت از زبان سقراط!

مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفقيت چيست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفّقيت را به تو بگويم...

بال هايت را کجا گذاشتي؟؟؟

پرنده بر شانه ي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من درخت نيستم. تو نمي تواني بر روي شانه من آشيانه بسازي....

پادشاهي با يک چشم و يک پا!

پادشاهي بود که فقط يک چشم و يک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا يک پرتره زيبا از او نقاشي کنند. اما هيچکدام نتوانستند...

داستان کوتاه: نصوح، مردي که در حمام زنانه کار مي کرد

داستان کوتاه: توبه نصوح. نصوح مردى بود شبيه زنها ،صدايش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامي زنانه داشت او مردي شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد. او دلاک و کيسه کش حمام زنانه بود...

داستان زيباي «خيانت»

هر کسي مي خواست يک زندگي عاشقانه را مثال بزند، بي اختيار زندگي "سام" و "مولي" را به ياد مي آورد. يک زندگي پر از مهر و محبت....

داستان زيباي هديه به برادر

شخصي به نام پل يک دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت کرده بود. شب عيد هنگامي که پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد که....

گاهي ليوان را زمين بگذار

استادي درشروع کلاس درس، ليواني پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند... بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟....

داستان خوشمزه ترين ساندويچ دنيا

سالن فرودگاه به نسبت خلوت بود و به نظر مي رسيد در اين ساعت روز هواپيماها هم خيلي پرواز نمي کنند. گرماي ظهر، يوتا را حسابي خسته کرده بود و توان ايستادن نداشت....

مثل مگس زندگي نکنيم!!

ديروز پس از يک هفته که مگسي در خانه ام ميگشت، جنازه اش را روي ميز کارم پيدا کردم...

دلخوري لاک پشت از خدا و پاسخ خدا به او!

پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني. مي‌دانست‌ که‌ هميشه‌ جز اندکي‌ از بسيار را نخواهد رفت. سنگ‌پشت،‌ ناراضي و نگران بود. پرنده‌اي‌ درآسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت...

وصيت زيباي الکساندر!!

پادشاه بزرگ يونان، الکساندر، پس از تسخير کردن حکومت هاي پادشاهي بسيار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بين راه، بيمار شد و به مدت چند ماه بستري گرديد...

اخبار خواندنی

اينگونه باشيم تا از زندگي هرروز لذت ببريم...!

برخورد يک زن و شوهر با ماموران! (داستانک)

ماجراي انتخاب همسر براي شاهزاده

قدرت شگفت انگيز لبخند زدن و نجات جان نويسنده سرشناس!!

پسر همسايه خيلي مومن است و نمازش ترک نمي شود...

داستان مرد شياد و مردم بي سواد و معلم بيچاره

داستاني زيبا از بخشندگي کوروش کبير!

ريشه ضرب المثل ميخشو بکوب سر زبون من!!

داستاني جالب: همه کس، يک کسي، هر کسي، هيچ کسي!

مردي که زنش را هنگام ديدن ببر بزرگ رها و فرار کرد!!

داستان: همسر زيبا و خوش چهره !!

يا خدا اشتباه مي‌کنه يا مامان!!

داستان تفاوت هاي زن و مرد و زندگي با تفاهم...

داستانک رنج هاي زندگي

قضاوت کردن هاي زود هنگام!!

داستاني فوق العاده زيبا براي تمام مادران

داستان سه زن و پسرهايشان!

داستاني درمورد زنان صبور نوشته بهاره رهنما

داستاني زيبا : بيمارستان رواني!

داستان گربه را دم حجله کشتن!!

داستاني زيبا نوشته حسين پناهي

داستان عاشقانه : يواشتر برو من مي‌ترسم...

دخترها با گوش عاشق مي شوند و پسرها با چشم!

داستان زيباي به کمال رسيدن انسان ها

چه کساني دوست دارند پولدار و ميلياردر شوند؟