اشک ها و لبخندها با مرد کروات/ يادداشتي درباره برانکو 63 ساله
شنبه 28 اسفند 1395 - 2:16:07 PM
چه خبر -

گزارشي از برداشت هاي ذهني برانکو

1. در جام جهاني 1998 فرانسه، من نوجوان کم سن و سالي بودم و حسابي طرفدار فوتبال آلمان. از آن نوع تيفوسي اش. از همان هايي که در فرنگ مي گويند «هوليگان»! دو سال قبل از آن وقتي در فينال جام ملت هاي اروپا (يورو96) آلمان با گل طلايي «اوليور بيرهوف» مقابل جمهوري چک به برتري رسيد و «کلينزمن» جام را بالاي سر برد، همان شب جرقه عشق ابدي و ازلي من به اين تيم زده شد. سال 1998 در مرحله يک چهارم نهايي، آلمان به تيم کرواسي خورده بود. من تا شب مسابقه حتي اسم کراوسي را نيز نشنيده بودم و نمي دانستم اصلا کجاي نقشه جغرافيايي قرار دارد. طبيعي هم بود؛ تنها چند سال از استقلال اين کشور مي گذشت و منِ نوجوان که هيچ، شايد خيلي از بزرگترها هم اين کشور تازه تاسيس حوزه بالکان را نمي شناختند. آن شب آلمان با حساب 3 بر صفر از کراوسي باخت و حذف شد. سه بر صفر، قهرمان جهان از يک تيم بي نام و نشان باخت و بد هم باخت! شايد آن شب بود که براي اولين بار در زندگي معني «شکست» را با بند بند وجودم احساس کردم. حتي شايد مفاهيمي چون «نفرت» و «انتقام» را هم من همان شب ياد گرفتم. نفرت از تيمي که آلمانِ محبوب من را به خانه فرستاده بود. خوب يادم هست چند روز بعد در يکي از معدود روزنامه هاي ورزشي آن روزها تصاويري از نيمکت مربيان تيم کرواسي چاپ شده بود. پيرمردي که ميگفتند اسمش «بلاژويچ» است و يک مرد عينکي که مي گفتند مغز متفکر نيمکت کراوسي است و اسمش «برانکو ايوانکوويچ». شايد اغراق نکرده باشم اگر بگويم آن روزها به خون اين دو مرد تشنه بودم! اما فوتبال غيرقابل پيش بيني تر از اين حرف هاست. فوتبال گاهي از تنفر، عشق مي سازد...

2. بعد از نسل طلايي 98 فوتبال کشورمان و حضور نسبتا موفقيت آميز «تيم ملي ايران» در جام جهاني فرانسه، ديگر فکر مي کرديم از اين پس فوتبال ايران يک پاي ثابت همه جام جهاني ها است. حضور همان «ميروسلاو بلاژويچ» کروات معروف در راس نيمکت تيم ملي کشورمان نيز اين ظن را تقويت مي کرد که حضورمان در جام جهاني 2002 قطعي است. اما اتفاقات عجيب و غريب مسابقات مقدماتي جام جهاني 2002 و آن «کشک بادمجان» معروف شب قبل از بازي بحرين و بعد هم آن بازي دراماتيک با ايرلند در مرحله پلي آف، همگي دست به دست هم دادند تا ايران نتواند در جام 2002 حضور داشته باشد. همين امر سبب «قهر ملي» جامعه با فوتبال شد. ناگهان استاديوم ها خالي شدند و ديگر نتايج «تيم ملي» دغدغه اصلي افکار عمومي نبود. شايد از همين رو بود که فدراسيون فوتبال وقت نخواست که اين بار ولخرجي کرده و بعد از «بلاژويچ» يک مربي مطرح ديگري را براي نيمکت تيم ملي انتخاب کند. انتخاب آنها همان دستيار عينکي و آرام بلاژويچ بود؛ دست تقدير بر اين بود که برانکو ايوانکوويچ براي اولين بار سرمربيگري را در فوتبال ايران تجربه کند. آن هم تيم ملي فوتبال ايران! اما عملکرد برانکو در تيم ملي برخلاف پيش بيني هاي اوليه بود. قهرماني در مسابقات آسيايي «بوسان»، قهرماني مسابقات غرب آسيا، مقام سومي در جام ملت هاي 2004 (که شايد حق ايران قهرماني هم بود)، قرارگرفتن در رتبه زير بيستم رنکينگ فيفا براي اولين بار در تاريخ فوتبال کشورمان، صعود بي دردسر به جام جهاني 2006 و در نهايت انجام چند بازي دوستانه به ياد ماندني از جمله بازي معروف ايران و آلمان در استاديوم آزادي از دوران برانکو، خاطرات خوب و علمکرد قابل دفاعي به جاي گذاشت. به لطف همين نتايج بود که درست يا غلط، رسانه هاي آن زمان آنقدر آستانه انتظارات را از تيم ملي بالا برده بودند که نتايج نه چندان دلچسب در جام جهاني 2006 پاياني بود بر همکاري پنج ساله برانکو و تيم ملي. با آن جمله معروف عادل فردوسي پور بعد از بازي با پرتغال؛ «خداحافظ جام جهاني و شايد خداحافط آقاي برانکو!»...

3. برانکو «رفت و برگشت!»؛ مرد کرواتي که در تابستان داغ سال 85 از فوتبال ايران رفته بود در زمستان سرد سال 93 به ايران برگشت. اين بار آمده بود تا پرسپوليس را بسازد. پرسپوليسي که اتفاقا مثل همان تيم ملي سال 2002، هوادارانش را از خود دلسرد و مايوس کرده بود. پرسپوليسي که سالها با «ژوزه» گرانقيمت و «استيلي» بي تجربه و «گلمحمدي» پرشور و دايي «پرادعا» و درخشانِ «سنت گرا» يک روز خوش نديده بود. برانکو که آمد، گويي گمشده چندين ساله پرسپوليس پيدا شد. خيلي ها «پرسپوليسِ برانکو» را دوست داشتني ترين پرسپوليس بعد از دهه هفتاد مي دانند. کاري به بحث هاي فني و آناليز دقيق عددي ندارم. اما همين که سال گذشته و بعد از ناکامي در بازي آخر و از دست رفتن قهرماني، يک استاديوم ايستادند و برانکو و تيمش را تشويق کردند، يعني هوادار به چيزي که مي خواست رسيد. وقتي همين امسال بعد از شکست در دربي، بخش قرمز رنگ ورزشگاه به جاي شعار «حيا کن، رها کن» بازهم ايستاد و تيم بازنده را تشويق کرد، يعني هوادار به چيزي که مي خواست رسيد. بي ترديد آرزوي هريک از هواداران پرسپوليس «جام قهرماني» و «پيروزي در دربي» است، اما آنها بيش از آنکه قهرماني و پيروزي در دربي را بخواهند تشنه «يک پرسپوليسِ قابل احترام» بودند.

برانکو اين پرسپوليسِ محترم را براي آنها به ارمغان آورد. پرسپوليسي که ديگر براي بقا در ليگ برتر نمي جنگد! پرسپوليسي که به باخت هاي متوالي عادت نکرده، پرسپوليسي که در آن از بازيکن سالاري خبري نيست و مهمتر از هرچيز پرسپوليسي که سکوها را با خود آشتي داد. مرد محبوب پرسپوليسي ها امروز ديگر وارد 63 سالگي شده است. مرد 63 ساله اي که روزي، «لگدپراني» بازيکن تيمش بعد از تعويض آن هم در آوردگاه جام جهاني و دعواي 2 بازيکن خودي در داخل زمين و حين مسابقه آن هم در جام ملت ها را تحمل مي کرد، اين روزها حتي تنش لفظي بازيکنانش در جريان تمرين قبل از مسابقه را هم بر نمي تابد و آن ها را به خانه مي فرستد تا نشان دهد پخته تر و مقتدرتر از دوراني هست که روي نيمکت تيم ملي مي نشست. آقاي برانکو! پرسپوليسي که ساختي را دوست دارم. از خون آن بازي آلمان و تيم کشورت هم گذشتم! تولدت مبارک!

ارسلان سليمانيان

منبع: ورزش سه

http://www.CheKhabar.ir/News/59875/اشک ها و لبخندها با مرد کروات- يادداشتي درباره برانکو 63 ساله
بستن   چاپ